تبليغاتX
یاعلی


یاعلی

آنکس که با دست کوتاه ببخشد از دستی بلند پاداش گیرد

اگر با طلوع خورشید از خواب بیدار شویم

نمازمان قضا شده است

 

 

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه 16 خرداد1390| ساعت 13:40| توسط سمانه | |

سردار شهید مهدی زین الدین , zeynedin

  

به سال 1338 ه.ش در کانون گرم خانواده‌ای مذهبی، متدین و از پیروان مکتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش که بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش کوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردادن فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم می‌داد.  

نبوغ و استعداد مهدی باعث شد که او دراوان کودکی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان در اوقات بیکاری به پدرش که کتابفروشی داشت، کمک می‌کرد و به عنوان یک فرزند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری می‌داد


 

 در آبان سال 1363 شهید زین‌الدین به همراه برادرش مجید (که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشکر علی‌بن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حرکت می‌کنند. در آنجا به برادران می‌گوید: من چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید شدیم 

موقعی که عازم منطقه می‌شوند، راننده‌شان را پیاده کرده و می‌گویند: خودمان می‌رویم. حتی در مقابل درخواست یکی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، برادر مهدی به او می‌گوید: تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت را نمی‌توانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را می‌توانیم بدهیم.

فرمانده محبوب بسیجیها، سرانجام پس از سالیان طولانی دفاع در جبهه‌ها و شرکت در عملیات و صحنه‌های افتخارآفرین، در درگیری با ضدانقلاب شربت شهادت نوشید و روح بلندش را از این جسم خاکی به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوی گزیند.

 

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت1390| ساعت 11:47| توسط سمانه | |

 

 

یه روز پنج شنبه ای تصمیم گرفتیم با هم اتاقی ها بریم بهشت(...) تا هم یه فاتحه ای برا شهیدا بخونیم هم به خونه آخر خودمون سری بزنیم همین که مشغول فاتحه بودیم با صحنه ای مواجه شدیم که برا من خیلی دردناک بود

دوست دارم ببینم نظر شما دوستان راجب این اتفاق چیه!

یه تعداد از مردم دور یه خانمی که چادر به سر کشیده بود و یه گوشه نشسته بود جمع شده بودن جلوتر رفتیم دیدیم یه آقایی داره فحش میده و هی با پا به اون خانم میزنه و سعی داره چادر رو از سرش برداره همه داشتن درگوشی با هم حرف میزدن هر کی برا خودش شده بود علامه و یه فتوایی میداد چند تا مرد چادر و از سرش کشیدن یه پسر جوونی بود که لباس خانمارو به تن کرده بود و داشت گدایی میکرد همه مردم جمع شدن اون جوون که سرش و پایین انداخته بود داشت یکی یکی لباسای خانمها رو که تن کرده بود  درمی آورد از اون محل دور می شد و همه پشت سرش فحش میدادن و نفرینش میکردن. اشتباه و درست بودن کار اون جوون بمونه باخود و خدای خودش حرف من با مردمیه که اونجا جمع شده بودن و هر کس برا بی آبروتر کردنش تلاش میکردن

اگه یه نفر یواش دستشو میگرفت و میبرد یه گوشه علت کارشو میپرسید

اگه همه اونایی که بیش از حد نیازشون دارن یه سهمی از داراییشون رو برا فقرا میزاشتن

اگه................

بغضم گرفته بود و کاری هم نمیتونستم بکنم فقط چشمامو بستم و گفتم اللهم عجل الولیک الفرج

نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1390| ساعت 11:37| توسط سمانه | |

 

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.


«فاطمه، فاطمه است»

دکتر علی شریعتی

 

 

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در تعريف امام علي - عليه السلام - فرمود:

او پيشوائي الهي و ربّاني است، تجسّم نور و روشنائي است،

 مركز توجّه تمامي موجودات و عارفان است،

 فرزندي پاك از خانواده پاكان مي باشد، گوينده اي حقّ گو و هدايتگر است،

او مركز و محور امامت و رهبريّت است

رياحين الشّريعة، ج 1، ص 93»

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 اردیبهشت1390| ساعت 14:26| توسط سمانه | |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

 فال حافظ - قالب میهن بلاگ - قالب وبلاگ